مصائب و کراماتی ا ز حضرت زهرا (س)

استقبال از مرگ یا رفتن به میهمانى   

حکایت کرده اند: در آن هنگام که حضرت فاطمه زهرا علیها السلام لحظات آخر عمر پر برکت خویش را سپرى مى نمود، به اطرافیان خطاب کرد و فرمود: مقدارى آب برایم بیاورید.
و چون آب آماده گشت، حضرت بدن خود را شستشو و غسل داد و سپس فرمود: بهترین و تمیزترین لباس هاى مرا بیاورید.
و وقتى لباس هاى مورد نظر آن مخدّره مظلومه در کنارش گذارده شد، آن ها را پوشید.
پس از آن دستور داد که رختخواب مرا در وسط اتاق بیندازید؛ و حضرت بعد از آن با حالت مخصوصى، آرام وارد اتاق شد و در رختخواب خود، رو به قبله خوابید و دست خود را زیر سر گذاشت و اظهار نمود: من در همین لحظات از میان شما خواهم رفت و به سوى پروردگار خویش رحلت مى کنم و به میهمانى و ملاقات خداوند رحمان و همچنین دیدار پدرم رسول خدا مى روم .
از شما مى خواهم که پس از وفاتم ، بدنم را برهنه و عریان نکنید چون که من خود را شستشو داده و تمیز کرده ام ؛ و سپس پارچه اى روى خود کشید.

بحارالا نوار ج 43، ص 172، ح 12، اعیان الشّیعه : ج 1، ص 321.
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

پاداش پاسخگوئى به مسائل 

روزى زنى نزد حضرت فاطمه زهرا علیها السلام وارد شد و گفت: مادرى دارم ضعیف و ناتوان که براى انجام نماز، مسئله اى برایش ‍ پیش آمده و مرا فرستاده است تا پاسخ آن را از شما دریافت نمایم .
حضرت زهرا علیها السلام پس از گوش دادن به سخنان آن زن ، جوابش را داد و آن زن دو مرتبه سؤال خود را تکرار کرد و حضرت دوباره جواب او را داد.
و به طور مرتّب آن زن سؤ ال خود را بازگو کرد تا آن که به ده مرتبه رسید و حضرت زهرا علیها السلام بدون هیچ گونه احساس و اظهار ناراحتى پاسخ او را بیان مى نمود.
پس از آن، زن خجالت زده شد و گفت: شما را خسته و ناراحت کردم ، بیش از این مزاحم شما نمى شوم .
و حضرت زهرا علیها السلام اظهار نمود: خیر، براى من زحمتى نخواهد بود و سپس افزود، چنانچه شخصى اجیر شده باشد تا بارى سنگین را به جائى ببرد و در ازاى آن مبلغ صد هزار دینار مزد بگیرد آیا ناراحت مى شود؟!
و آن زن در جواب حضرت گفت : خیر.
بعد از آن فرمود: من براى هر سؤال که جوابش را بگویم اجیر تو هستم و مزد و پاداش آن نزد خداوند متعال به ارزشى بیش از آنچه که در این جهان است ، مى باشد.
پس اکنون آنچه مى خواهى سؤال کن و براى من ناراحت مباش ، که از پدرم رسول اللّه صلوات اللّه علیه شنیدم ، فرمود:علماء و دانشمندان ، شیعیان و پیروان ما در روز قیامت در حالى محشور مى شوند، که تاج کرامت بر سر نهاده اند.

تفسیرالامام العسکرى (ع) ، ص 340، ح 216 ، بحارالا نوار: ج 2، ص 3، ح 3.
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

داوری درباره بهترین خطّ  

روزى حضرت فاطمه زهرا علیها السلام مشغول انجام کارهاى منزل بود و دو فرزند عزیزش حسن و حسین علیهما السلام خطّى را نوشته بودند و هر یک ادّعا مى کرد، که خطّ من بهتر و زیباتر است .
پس جهت قضاوت نزد مادرشان آمدند و از او خواستند تا نظر دهد که خطّ کدام یک بهتر و زیباتر مى باشد .ولى حضرت زهرا علیها السلام براى آن که هیچ کدام را ناراحت نکند اظهار داشت: از پدرتان سؤال نمائید.
و چون حسن و حسین علیهما السلام موضوع را براى پدرشان عرضه داشتند، او نیز نخواست که یکى از آن دو عزیز را ناراحت و مایوس نماید، به همین جهت فرمود: بروید و از جدّتان رسول خدا سؤال نمائید.
لذا آن دو عزیز، نزد رسول خدا (ص ) آمدند وخطّشان را نشان دادند، همچنین حضرت فرمود: من نیز قضاوت نکنم تا آن که با جبرئیل مشورت نمایم .
همین که جبرئیل (س) بر حضرت رسول وارد شد و در جریان موضوع قرار گرفت، اظهار داشت: بایستى از خداوند سبحان نظر خواهى کنم ، و در نهایت خداى مهربان خطاب نمود: باید مادرشان نظر دهد و قضاوت نماید.
به همین جهت، حضرت زهرا علیها السلام گردنبند مروارید خود را از گردن در آورد و نخ آن را پاره نمود و دانه هایش را بر زمین ریخت و سپس به فرندانش خطاب نمود و اظهار داشت : هر کدام از شما دانه هاى بیشترى بردارد خطّ او بهتر است .
و هر یک به طور مساوى از دانه هاى مروارید برداشت و در نهایت هیچ کدام ناراحت و غمگین نگشتند و خطّ هر دو خوب و زیبا تشخیص داده شد.

بحارالا نوار: ج 43، ص 309، ضمن ح 72.
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
گریه و خنده حضرت فاطمه در واکنش به دو خبر رسول خدا (ص )

عایشه یکى از همسران رسول خدا (ص)حکایت کند: در آن هنگامى که رسول خدا (ص ) نزد من حضور داشت ، فاطمه زهرا (س) بر ما وارد شد؛ و چنان راه مى رفت که همانند راه رفتن رسول اللّه بود.
وقتى رسول خدا (ص ) متوجّه آمدن دخترش حضرت فاطمه شد، به وى خطاب کرد و فرمود: دخترم ! خوش آمدى ، و سپس او را کنار خود، سمت راست نشاند و سخنى مخفیانه به او گفت که ناگاه دیدم فاطمه گریان شد.
عایشه افزود: علّت گریان شدنش را جویا شدم و گفتم : اى فاطمه ! من تو را هرگز با چنین خوشى ندیده بودم که کنار پدرت باشى ، پس ‍ چرا ناگهان گریان شدى ؟!
حضرت زهرا (س)  در جواب اظهار داشت : اسرار پدرم را فاش نمى کنم .
بعد از آن دیدم که رسول خدا (ص ) مطلب دیگرى مخفیانه به زهراى مرضیّه فرمود، که خوشحال و خندان گردید و تبسّمى نمود.
در این موقع تعجّب من بیشتر شد و این بار علّت گریه و خنده او را جویا شدم ؟
و آن حضرت ، دو باره در جواب من اظهار داشت : به هیچ عنوان اسرار پدرم را فاش نمى کنم .
تا آن که رسول خدا (ص ) رحلت نمود و من از فرصت استفاده کرده و علّت خنده و گریه آن روز را، از فاطمه زهرا جویا شدم؟
و آن حضرت اظهار داشت: پدرم در آن روز به من فرمود: جبرئیل هر سال یک بار بر من وارد مى شد؛ ولى امسال دو مرحله بر من وارد شد و این علامت نزدیک شدن مرگ من مى باشد، پس با این سخنِ پدرم ، گریان شدم .
و در ادامه فرمایشاتش فرمود: تو از اهل بیت من ، اوّل کسى خواهى بود که به من ملحق مى شوى ، سپس پدرم افزود: آیا راضى و خوشحال نیستى که سیّد و سرور زنان باشى .
و من پس از شنیدن چنین بشارتى مسرور و شادمان گشتم .

احقاق الحق، ج 25، ص 97 و ص 85
×××××××××××××××××××××××××××××××××××

/ 1 نظر / 66 بازدید
ضحا

سلام آقای دستورانی جمع بندی خوبی از داستان هایی بود که به صورت پراکنده در ذهن ماست.. استفاده کردیم..